شنبه 28 تیر 1399  ساعت 20 و 52 دقیقه و 46 ثانیه    ویرایش: شنبه 28 تیر 1399 ساعت 20 و 54 دقیقه و 13 ثانیه
نوع مطلب: روز نگاری ،

برادر و هنرمند عزیز آقای شیخ الاسلامی
سلام
مطلب شما را در اینستاگرام خواندم.و چند نکته را یادآوری می کنم.
اول: شوخی یک معلم را تعمیم ندهیم.
دوم : آن زمان که معلم ریاضی با شما شوخی کرده بود، با ایرانی هم از این شوخی ها کرده اند و بحث درون خانوادگی است. الان فضای رسانه ای و دشمنان مشترک دو ملت ایران و افغانستان صف آرایی کرده اند. وسط این معرکه ، شوخی شما با معلم ریاضی تان و انتقام سختتان ، ممکن است پرچم دشمنانمان را بالا ببرد.
سوم : من قصد دفاع از آن معلم ( نماد ملت ایران ) که شما را تحقیر کرده اند ، ندارم. اما در خاطرات جمعی ملت ها خاطرات خوب هم هست.
چهارم: شما با نشر انتقاد و انتقام و اعتراض زمینه را ممکن است برای دیگران هم فراهم کنید. شما با سلاح قلم و رسانه و شاید دیگری با سلاح گرم و سرد!
چهارم : از فرهیختگان و نخبگان دو ملت انتظار است پیشگام وحدت،همدلی و همزبانی باشند و گرنه در تنور اختلاف و انتقام همان قدر نان تولید می شود که در افغانستانِ مظلوم تولید شده است.
پنجم : و اگر فقط یک خاطره ملاک باشد؛ در روستای نزدیک ما یکی از مهاجرین افغانستان را مسکن دادند، زن دادند، زندگی دادند،گوسفند دادند تا امرار معاش کند، اما او بعد چند سال به عنوان قاچاقچی سرنوشت بدی برای خودش انتخاب کرد!
ششم : معلم شما ، شما را پیش ۴۰ دانش آموز تحقیر کرد ولی شما از او در یک فضای بیشمار انتقام گرفتید؛ و این خلاف مرام پشتونی و پهلوانی نیست؟!
هفتم: صدای به هم سائیده شدن دندان های استکبار و استعمار را بشنویم ، بشنوند و بشنوید.
هشتم: یکی از خاطرات خوب ما، دیدار شما با رهبری عزیز است.خیلی ها چنین فرصتی نداشته اند و ممکن است نداشته باشند.
نهم : این #آب و #آتش ها خواهد گذشت.
#افغانستان
#ایران
پانوشت :
اول:دوستانی که حقیر را می شناسند از میزان ارادتم به افغانستانی ها آگاهند.

   


نظرات()  
شنبه 19 شهریور 1390  ساعت 10 و 07 دقیقه و 51 ثانیه    ویرایش: شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 20 و 28 دقیقه و 02 ثانیه
نوع مطلب: سفر نگاری ،



 عبدالغفار به زیان "پشتو" سخن می گفت.از هر 10 کلمه اش یکی را می فهمیدیم.اما صمیمیت و مهربانی او نیازی به دانستن زبان"پشتو" نبود.دل به دریا زد و از آب رد شد.برای پطرول (بنزین) در یک پمپ نگه داشت.اغلب پمپ بنزین های بین راه چون برق نیست با یک موتور کمکی کار می کند.
ما باید از گردنه خیبر می گذشتیم تا به جلال آباد برسیم.راه کوهستانی و پر پیچ خمی بود که رانندگی در این جاده فقط از عهده دریورهای خودشان بر می آید.از ولایت کابل تا ولایت جلال آباد حدود 150 کیلومتر است.رودخانه پرآبی بعد گردنه تا خود جلال آباد شما را همراهی می کند. در زمان ظاهر شاه چندین سد بزرگ ساخته شده است. ماهی این رودخانه معروف است.در میانه راه یک تریلی حمل سوخت ، سوخته بود.
می گویند این ماشین را طالبها منفجر کرده اند.بین راه هر چند کیلومتر یک قوماندان و چند عسکر با ماشین های نظامی و تانک و مسلح امنیت راه را تامین می کنند.ایامی که ما رفته ایم ؛ ایام عید سعید فطر است و طرح امنیتی ویژه ای در حال اجرا بود.
انصافا رودخانه ی پر آبی بود که حتی قابلیت دارد چندین سد دیگر روی آن بسته شود.
13- برای رفع خستگی؛ عبدالغفار بین راه نگه داشت. حدود 45 دقیقه به جلال آباد مانده بود. سوپر بین راهی را چند جوان افغانی اداره می کردند.با پمپی که از رودخانه آب بالا می آوردند موترشویی (کارواش) هم راه انداخته بودند.برای برقراری ارتباط کافی است سلام کنید.بعد سلام آن قدر زود صمیمی می شوید که گویا بین شما و مردم افغانستان هیچ مرزی وجود ندارد.خوش وبشی کردیم و به راه ادامه دادیم.

14- ورودی شهر جلال آباد که حدود یک میلیون نفر باشنده (شهروند یا مردم) در خود جای داده است بازار میوه و تره بار و چند سوپر مارکت است.البته تابلویی نوشته است 5 کیلومتر جلال آباد.هوای جلال آباد بسیار گرم و شرجی بود.
جلال آباد بزرگترین شهر شرق افغانستان است. هم به جهت همجواری با پیشاور پاکستان و میوه ها و زیتون سرخ و نارنج.


از جلال آباد تا پیشاور پاکستان راه زیادی نیست.اکثریت مردم جلال آباد را پشتون ها تشکیل می دهند اما سیک های هندی و پشه ای ها در اقلیت هستند.
فرودگاه جلال آباد کاملا در اختیار نیروهای آمریکایی است.برخی مناطق جلال آباد هر از چند گاهی مورد بمباران قرار می گیرد.گفته می شود طالبها در این  منطقه پناه گرفته اند.
15- به میدانی می رسیم که یک المان آهنی وسط آن نصب است. یک پیرمرد و یک میانسال با لباس پلیس عمومی ترافیک و سوتی به دهان ترافیک را کنترل می کنند.چند تا عکس گرفتم.اتفاقا موقع عکس گرفتن یکی از  پلیس ها با راننده ای در حال صحبت بود و گویا چیزی گرفت.پلیس فهمید من عکس گرفتم.


چند دقیقه ای مجید و عبدالغفار رفته بودند صرافی.پلیس میانسال با پلیس پیرمرد درگوشی صحبت کرد. بعد چند دقیقه مستقیم به سمت من آمد.دنیا روی سرم خراب شد.حالا چطوری ثابت کنم من اتفاقی عکس گرفته ام.جلوتر آمد و به زبان پشتون چیزی پرسید.گفتم ایرانی هستم.لبخند زد. دلم آرام گرفت.پرسید برای چی عکس می گیری؟ گفتم من توریست هستم.گفت چرا عکس من را گرفتی؟ گفتم من از بازار و میدان عکس گرفتم.فهمیدم این بنده ی خدا از من بیشتر ترسیده است.عبدالغفار و مجید رسیدند.پلیس با عبدالغفار به پشتو صحبت هایی کرد و خداحافظی کردیم.

   


نظر نگاری()  
سه شنبه 31 خرداد 1390  ساعت 18 و 11 دقیقه و 37 ثانیه    ویرایش: سه شنبه 31 خرداد 1390 ساعت 18 و 31 دقیقه و 43 ثانیه
نوع مطلب: کتاب نگاری ،

1- جانستان کابلستان رضا امیر خانی را به دست گرفته ام و صفحه های آن را به چشم. البته خوشبختانه این بار جز 25 هزار و 50 هزار خواننده نیستم. جز خواننده های 10 هزار تایی چاپ دوم هستم.که البته چاپ اول کتاب فقط در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه شده است.

2- رضا امیرخانی این بار با همسر و لی جی (علی فرزند رضا) به هرات افغانستان سفر کرده است. کتاب هم فال است ؛ هم تماشا. هم کتاب خوانی است هم مسافرت به سال 1330 یا 38 ایران. هرات را می گویم؛ به قول خود امیرخانی که تکه کلام کتابش ؛ جوان مردانی هستند این دیار ...

3- این سفر از مشهد بعد تایباد و اسلام قلعه و بعد هرات خیلی اتفاقی وبدون برنامه ریزی قبلی شروع می شود.!و حکایت های خواندنی دارد . البته هنوز من در فصل های هراتم. در هرات با انجمن حقوق بشر و چندی از  دانشگاهیان هرات دیدار می کند.

4- و البه یادم رفت بنویسم فصل اول را به زندگی موری (مورچه ای) پرداخته که پس از چندین مرتبه ناکامی قله دماوند را فتح می کند!
مورچه هم می تواند تیمور گورکانی باشد و رضا امیر خانی. در مقدمه آورده است که چون از تیمور سبب پیروزهای وی را پرسیدند ؛ گفت :
روزی از دست سربازان دشمن به خرابه ای پناه بردم و بعد موری دیدم که 67 بار تلاش کرد تا دانه گندمی را به بالای دیوار ببرد و بلاخره موفق شد. از پناهگاه بیرون آمدم و خودم را کمتر از مورچه نپنداشتم و ...( نقل به مضمون)

5- در دیدار دانشگاهیان حرف های روشفکرانه رد و بدل می شود ومباحث فرهنگی وگلایه اساتید دانشگاه هرات از عدم آشنایی ایرانیان با هرات!

6-و بعد داستان گوهر شاد خاتون و خواجه غلطان را باید خودتان بخوانید.

   


نظر نگاری()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

مهدی ابراهیمی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic