پنجشنبه 23 دی 1389  ساعت 18 و 39 دقیقه و 28 ثانیه    ویرایش: - -
نوع مطلب: جامعه نگاری ،


شهید علیرضا عاصمی‌    
گوینده :علیرضا عاصمی    
شب 14 ماه بود و هوا كاملا با نور ماه روشن شده بود جهت مأموریتی در آب با قایق روانه خط مقدم در جزیره جنوبی شدیم . در جریان هستید كه تمام جزیره جنوب در زیر سه متر آب قرار دارد . تعداد ما هفت نفر بود و سوار قایق موتوری شدیم چون كه تصمیم نداشتیم از خط خودمان بگذریم لذا یك اسلحه بیشتر بر نداشتیم . حدود سه ربع با قایقها رفتیم از فاصله دو متری خاكریز بلندی در آب دیده شد و چون هوا روشن بود دید هم خیلی خوب بود و ما هم به سمت خاكریز قایقها را چرخاندیم و با سرعت هر چه تمام تر می رفتیم . چشمتان روز بعد نبیند به فاصله پنجا متری خاكریز كه رسیدیم متوجه شدیم كه خاكریز عراقی می باشد و راه را عوضی آمده ایم نگهبان عراقی هم روی خاكریز بلند شد و به خیال اینكه قایق عراقی هست چند علامت داد و نشست ما كه همگی رنگ از رخسارمان پریده بود دست ما را به جیب خود كرد و به امید اینكه الان ما را به اسارت می برند تمامی مدارك خود را می خواستیم داخل آب بریزیم . به قایق ران گفتم : بدون اینكه دستپاچه شوی از كنار نگهبانها رد شو . نگهبانها در سنگر ها پشت تیر بار نشسته بودند و ما هفت نفر روی قایق شب روشن بدون صلاح از كنار آنها می گذشتیم و آیه وجعلنا می خوانیم بله حدود دو كیلومتر در موضع عراقی ها نفوذ كرده بودیم ، حدود یك كیلومتر كه آمدیم به خیال اینكه به نیروهای خودی رسیدیم قایق را به ساحل بردیم و پیاده شدیم كه نفس راحتی بكشیم . ولی ای كاش نفس نمی كشیدیم ناگهان فهمیدیم كه هنوز داخل عراقی ها هستیم و كنار یك سنگر عراقی هفت نفری پیاده شده بودیم . دوباره با اشاره همگی سوار شدیم و خیلی آرام آرام از كنار نگهبانها گذشتیم تمام این داستان یك ساعت بیشتر نبود ولی برای ما یكسان گذشت .


   


نظر نگاری()  
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

مهدی ابراهیمی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic